السيد محمد حسين الطهراني
82
معاد شناسى (فارسى)
نبود ، لهذا آن قوچ طبق ميل و ارادهء خود عمل ميكرد و بزرگ ميشد . و در اين حال كه من در تأمّل و تفكّر بودم ناگهان ديدم يك بُز نَرى از جانب مغرب آمد و بر روى تمام زمين استيلا يافت بطورى كه زمين را مسّ نمىنمود ؛ و اين بز نر يك شاخ معتبرى در پيشانيش و ميان دو چشمش بود . و اين بز نر آمد بسوى آن قوچى كه داراى شاخ بود و من آن را در كنار نهر ، ايستاده ديده بودم ؛ و با شدّت قوّتى كه داشت بسوى او ميدويد . و ديدم كه به آن قوچ رسيد و به حال غضب بر او بر آمد و قوچ را زد و دو شاخش را شكست ، و براى آن قوچ هيچ قدرتى براى مقاومت در برابر او نماند ؛ و لذا او را بر روى زمين انداخته و پايمالش كرد و براى آن قوچ هيچ گريزگاهى از دست آن نبود ؛ و بنابراين آن بز نر جدّاً بزرگ شد . و سپس دانيال بعد از تماميّت اين رؤيا ذكر مىكند كه جبرائيل به او نمايانيده شد و رؤياى او را تعبير نموده به تعبيرى كه در آن ، قوچ صاحب دو شاخ ، منطبق بر كورش ميشد و دو شاخش دو كشور فارس و ماد بود و آن بز نر كه صاحب يك شاخ بود إسكندر مقدونى بود . در رؤياى دانيال آمده است كه قوچى كه به نظر او آمده ، دو شاخ داشته ولى نه مانند شاخ سائر قوچها ، بلكه يكى از آن دو شاخ در پشت ديگرى بوده است و اين معنى بعينه همان است كه در صورت مجسّمهء باستانى كورش مشاهده مىشود .